مرتبه
تاریخ : جمعه بیست و هشتم بهمن 1390
چنان جنگم ز عشقت تا شهادت
که
صد لیلی برند بر تو حسادت
طبقه بندی: سیاسی، عاشقانه،
ارسال توسط عاشق عاشقیان
مرتبه
تاریخ : شنبه دهم دی 1390
شرلوک هولمز کارآگاه معروف و معاونش واتسون رفته بودند صحرا نوردی و شب هم
چادری زدند و زیر آن خوابیدند. نیمه های شب هولمز بیدار شد و آسمان
رانگریست. بعد واتسون را بیدار کرد و گفت: نگاهی به آن بالا بینداز و به
من بگو چه می بینی؟
واتسون گفت: میلیونها ستاره می بینم .
هولمز گفت: چه نتیجه میگیری؟
واتسون گفت:
ازلحاظ روحانی نتیجه می گیرم که خداوند بزرگ است و ما چقدر در این دنیا حقیریم.
از لحاظ ستاره شناسی نتیجه می گیریم که زهره در برج مشتری است، پس باید
اوایل تابستان باشد.
از لحاظ فیزیکی، نتیجه میگیریم که مریخ در مواذات قطب است، پس ساعت باید
حدود سه نیمه شب باشد.
شرلوک هولمز گفت:
واتسون تو احمقی بیش نیستی. نتیجه اول و مهمی که باید بگیری اینست که
چادر ما را دزدیده اند!!!
طبقه بندی: عبرت آموز، طنز،
ارسال توسط عاشق عاشقیان
آخرین مطالب
تبلیغات 





