به مادرم میگم: یه دختر دیدم خوب، پاک ، نجیب، سر به راه ،تحصیل کرده
میگه : میخوای بریم خواستگاریش؟
میگم:
پ نه پ گفتم دلت بسوزه
رفتم عروسی دیدم گوسفند بستن به درخت میگم
اوخی میخوان قربونیت كنند
گوسفنده میگه پ ن پ من اوردن دی جی باشم
رفتم دندون پزشكی میگم
میخوام جرم گیری كنم
میگه دندوناتون؟
میگم پ ن پ سرویش بهداشتی تونو
تو تاكسی نشستم
میگم آقا پیاده میشم
میگه نگه دارم؟! ؟! ؟!
په نه په... خودمو پرت میكنم بیرون
زنگ زدم رستوران میگم غذا چی دارید ؟
خانمه میگه : پیتزا ، جوجه کباب ، کوبیده ، مرغ ، استیک
بهش میگم : خوش بحالتون ما تو یخچال کوفت هم نداریم
لپ تاپم رو بردم نمایندگی
میگم ضربه خورده کار نمیکنه
یارو میگه ضربه فیزیکی ؟
پَ نَ پَ بی محلی کردم بهش
ضربه
روحی خورده
دارم چایی میخورم داغ داغ سوختم
بابام میگه : سوختی ؟
میگم
: پ نه پ رفتم مرحله بعد
طبقه بندی: پ ن پ، طنز،
فقط
یه اصفهانی میتونه با 20 تا فعل یه عبارت بسازه
داشتم میرفتم برم دیدم گرفت نشست گفتم
بذار بپرسم بیبینم میاد نیمیاد دیدم
میگد نیمیخوام بیام بذار برم بیگیرم بخوابم
طبقه بندی: طنز،
مکالمات اول ازدواج
پسر : بالاخره موقعش شد،خیلی انتظار کشیدم
دختر : میخوای از پیشت برم ؟
پسر : حتی فکرشم نکن
دختر : دوسم داری ؟
پسر : البته ! هر روز بیشتر از دیروز
دختر : تا حالا بهم خیانت کردی ؟
پسر : نه ! برای چی می پرسی ؟
دختر : منو می بوسی ؟
پسر : معلومه ! هر موقع که بتونم
دختر : منو می زنی ؟
پسر : دیوونه شدی ؟من همچین آدمیام ؟
دختر : میتونم بهت اعتماد کنم ؟
پسر : بله
دختر : عزیزم
مکالمات آخر ازدواج
همانها را از پایین به بالا بخوانید
طبقه بندی: طنز،
تبلیغات 





